X
تبلیغات
رایتل
خلوتگاه
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 4 شهریور‌ماه سال 1384


دیدمت وای چه دیداری  وای
نه نگاهی نه لب پر نوشی
نه شرار نفس پر هوسی
نه فشار بدن و آغوشی

دیدمت وای چه دیداری وای
این چه دیدار دلازاری بود
بی گمان برده ای از یاد آن عهد
که مرا با تو سرو کاری بود

سینه ای تا که بر آن سر بنهم
دامنی تا که بر آن ریزم اشک
آه ای آنکه غم عشقت نیست
می برم بر تو و قلبت رشک

خلوت خالی و خاموش مرا
 تو پر از خاطره کردی ای مرد
شعر من شعله احساس من است
تو مرا شاعره کردی ای مرد

بخت اگر از تو جدایم کرده
می گشایم گره از بخت چه باک
ترسم این عشق سرانجام مرا
بکشد تا به سرا پرده خاک

این چه عشقی ست که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم .... ؟؟!!

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 90944


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها